السيد هاشم الرسولي المحلاتي

70

زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى )

گفتند : « نَحْنُ اسارى آلِ مُحَمّد » ! [ ما اسيران از خاندان پيغمبريم ! ] آن زن كه چنان ديد از بام خانه به‌زير آمد و مقدارى جامه و لباس تهيه كرد و به‌نزد آنها آورد و به ايشان داد و آنها به‌وسيلهء آن جامه‌ها خود را پوشاندند « 1 » . هچنين مىنويسند مردم كوفه از روى ترحم و دلسوزى نان و خرما به‌دست كودكانى كه در ميان اسيران بودند مىدادند ، و ام‌كلثوم آنها را مىگرفت و بر زمين مىافكند و فرياد مىزد : اى اهل كوفه ! صدقه بر ما حرام است ! « 2 » مردم ، با اين گفت وگوها بتدريج دانستند كه اينها خاندان امام‌حسين عليه السلام هستند و سرهاى بر نيزه هم سر آن‌حضرت و جوانان و ياران اوست . هياهو در شهر پيچيد و مردم گريه‌كنان و بسرعت ، خود را به مسيرى كه آنان را به سوى دارالاماره مىبردند رساندند و مشغول تماشا شدند و آن مناظر رقّت بار و باور نكردنى را از نزديك ديدند . يكى از شاعران پارسى زبان آن‌منظره را به‌نظم در آورده ، و از زبان زينب چنين مىسرايد : ديد چه زينب به‌كوفه غارت دين است * شور قيامت چه روز بازپسين است شهر پرآشوب و مرد و زن به‌تماشا * برسرنى شاهباز ، صدرنشين است

--> ( 1 ) - لهوف ، ص 85 ( 2 ) - نفس المهموم ، ص 213